رها باید شد!

از هستی خویشتن رها باید شد،از دیو خودیّ خود جدا باید شد، آن کس که به شیطان درون سرگرم است، کی راهی راه انبیا خواهد شد.

پسرها چشم ناپاکند...

بسم الله الرحمن الرحیم

می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...

همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.

دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!

امـا ◄تــــو
چـرا با بـی حجـابی ،
طعـمه شـان میـشوی بانـو ...؟!

بانـــــــــــــو!

پریشان است گیسویت ولی...

ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
♥♥
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....

می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...

همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.

دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!

امـا ◄تــــو
چـرا با بـی حجـابی ،
طعـمه شـان میـشوی بانـو ...؟!

بانـــــــــــــو!

پریشان است گیسویت ولی...

ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
 
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....

  
نویسنده :سید ; ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٥