رها باید شد!

از هستی خویشتن رها باید شد،از دیو خودیّ خود جدا باید شد، آن کس که به شیطان درون سرگرم است، کی راهی راه انبیا خواهد شد.

شبهات عاشورا3: آب خواستن حضرت علی اکبر(ع) از امام حسین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا علی اکبر ـ علیهالسلام ـ از پدرش آب خواست با اینکه می دانست در خیمه گاه آب نیست؟

پاسخ :

 اولین نفر از خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که در روز عاشورای سال 61 هجری در سرزمین کربلا آماده جنگ با دشمن شد، علی اکبر فرزند امام حسین ـ علیهالسلام ـ بود. او زیباترین و خوشخوترین مردم زمان خود بود و از لحاظ چهره و اخلاق و گفتار شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بود.[1] در روز عاشورا خدمت پدر آمد و اذن میدان خواست و امام ـ علیهالسلام ـ اجازه داد. دربارة سن علی اکبر ـ علیهالسلام ـ روایات مختلف است و از 18 سال تا 25 سال نقل کرده اند.[2]


وقتی که به میدان رفت در مقابل دشمن ایستاد و طبق رسوم جنگهای آن زمان ابتدا خود را معرفی کرد سپس سپاه یزید را نصیحت کرد که در مقابل فرزند پیامبر نایستند و با این کار ایمان خود را از بین نبرند. دربارة فضیلت خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیهالسلام ـ سخنانی گفت اما وقتی که دید سخنانش بر قلبهای آلوده کوفیان اثر نمی گذارد با شجاعت تمام، جنگ را شروع کرد و چندین نفر از دشمنان را به هلاکت رساند تا اینکه تشنگی بر آن حضرت غالب شد و نزد پدر برگشت فرمود: پدر جان تشنگی مرا کُشت و سنگینی سلاح توانم را برد آیا آبی هست تا در مقابل دشمنان نیرو گیرم؟[3]

با این که علی اکبر ـ علیهالسلام ـ می دانست در خیمه گاه آب نیست و اطفال و کودکان از تشنگی رنگشان زرد شده بود از پدر بزرگوارش تقاضای آب کرد. علت تقاضا این است که بین امام حسین ـ علیهالسلام ـ و فرزندش علی اکبر علاقه و محبت زیادی بود و این پدر و پسر همدیگر را خیلی دوست داشتند و از آنجائی که علی اکبر به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شباهت بیشتری داشت امام حسین ـ علیهالسلام ـ هر وقت پسرش را می دید به یاد جدش می افتاد و این هم باعث دوست داشتن بیشتر می شد. امام حسین ـ علیهالسلام ـ می فرمایند: ما هر وقت مُشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهرة علی اکبر نگاه می کردیم.[4] لذا وقتی که امام حسین ـ علیهالسلام ـ علی را راهی میدان جنگ کرد خودش هم چند قدمی دنبال فرزند رفت. از طرف دیگر علی اکبر ـ علیهالسلام ـ هم علاقه زیادی به پدرش داشت و لذا وقتی که در روز عاشورا راهی میدان شد با وجود اینکه می دانست در خیمه گاه آبی وجود ندارد ولی بعد از خستگی به خیمه گاه آمد و از امام حسین ـ علیهالسلام ـ آب خواست و با این بهانه علی اکبر ـ علیهالسلام ـ می خواست:

1. اینکه دوباره رهبر و امام و پدرش را ببیند و با این دیدار پدر و اهل بیت امام حسین ـ علیهالسلام ـ را خوشحال کند که هنوز زنده است.

2. اینکه با دیدن پدر نیروی بیشتری بگیرد و بهتر بتواند با دشمنان بجنگد.[5]

لذا وقتی علی اکبر ـ علیهالسلام ـ به خیمه ها می آید و از خستگی و تشنگی گلایه می کند گویا امام حسین ـ علیهالسلام ـ منظور علی اکبر را می فهمد و می داند که علی اکبر می خواهد در این لحظات با پدر تجدید دیدار کند. لذا امام حسین ـ علیهالسلام ـ پسر را به آغوش می کشد و می فرماید: پسرم برای من سخت است که تو آب بخواهی و من نتوانم خواستة تو را برآورده کنم بزودی جدم رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را با آب کوثر سیراب کند که بعد از آن هیچ وقت تشنگی بر تو عارض نشود.[6]

برخی گفته اند که امام حسین ـ علیهالسلام ـ زبان در دهان علی اکبر گذاشت تا به پسرش بگوید که پدرت هم مثل تو تشنه است،[7] و گویا امام هم با این کار می خواسته علی اکبر را در آغوش بگیرد.

و برخی نیز گفته اند که حضرت انگشتر خویش را در دهان علی اکبر گذاشت و علی اکبر آن انگشتر را مکید و از تشنگی اش کاسته شد.[8]

به هر حال آنچه از مطالب گفته شده می توان فهمید این است که حضرت علی اکبر با توجه به علاقه شدیدی که به پدرش داشت با این بهانه می خواست در لحظات آخر عمر چهرة پدر را زیارت کند. و آب خواستن نیز اگر بهانه مراجعت به خیمه ها باشد دارای ایراد شرعی و عقلی نیست چون امام نگین انگشتر را در دهان او گذاشت و کرامتی از امام بود که علی را سیراب نماید.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی.

2. حیاة امام حسین، باقر شریف قرشی.

3. لهوف، سیدبن طاووس.

4. نفس المهموم، شیخ عباس قمی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . پژوهشکده باقرالعلوم، موسوعة کلمات امام حسین(ع)، ترجمه علی مؤیدی، نشر معروف، چاپ دوم، 78، ص 516.

[2] . قمی، عباس، در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم) محمدباقر کمره ای، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، 1374، ص 394.

[3] . پژوهشکده باقرالعلوم، پیشین، ص 515، قمی، عباس، نفس المهموم، ترجمه محمدباقر کمره ای،‌ انتشارات جمکران، چاپ پنجم. 1374،‌ ص389.

[4] . قمی، عباس، پیشین، ص388.

[5] . عالمی، محمدعلی، حسین نفس مطمئنه، تهران، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 258-259.

[6] . قمی، عباس، نفس المهموم، ترجمه محمدباقر کمره ای، تهران، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، 1374، ص 389.

[7] . موسوعه سخنان امام حسین(ع)، ص 515، شیخ عباس، پیشین، ص 389، عالمی، پیشین، ص 258.

[8] . همان.

  
نویسنده :سید ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳٩۳