رها باید شد!

از هستی خویشتن رها باید شد،از دیو خودیّ خود جدا باید شد، آن کس که به شیطان درون سرگرم است، کی راهی راه انبیا خواهد شد.

توسل به قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

سال 1350، در کلاس دوم ابتدایی درس می خواندم، مدیری بسیار سخت گیر و خشن داشتیم. حرف اول و آخرش کتک بود، آن هم با زدن چوب در کف و پشت دست. برای آنکه بچه ها بیشتر درس بخوانند، ساعات تعطیلی و پس از مدرسه هم کسی حق ندارد از خانه خارج شود و بازی کند. خودش از شهر آمده بود و چون فاصله شهر با روستا زیاد بود، ایام هفته را همان جا می ماند.

ما که برایمان مشکل بود ساعات تعطیلی را همیشه در خانه بمانیم، عصر جمعه ای خطرها را به جان خریدیم و با یکی از دوستان با هزاران دلهره و اضطراب قدم در کوچه ها گذاشتیم، به برکه بزرگ آبی که در وسط روستا بود رسیدیم. زمستان بود و آن برکه لبریز از آب باران بود. در عالم کودکی خود غوطه ور شده بودیم و با یک دنیا شادی سنگهای کوچک و صافی را برسطح آرام آب پرت می کردیم و از اینکه سنگها از روی آب می پریدند، احساس خوشحالی و مسرّت خاصی می کردیم. کم کم دلهره دیدار مدیر که معمولاً به گشت زنی در محیط روستا مشغول بود، از سرمان بدر رفته بود آن چنان غرق دربازی بودیم که حتی باد سرد زمستانی را نیز بر چهره خود احساس نمی کردیم.

ادامه مطلب   
نویسنده :سید ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٥

وظایف شیعه در زمان غیبت امام زمان (عج) چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم
1. معرفت و شناخت امام زمان. که باید از طریق مطالعه وتحقیق در حالات و سیره و روش و آداب با ویژگیهای امام زمان آشنا شود. باید بداند که حضرت امامی واجب الاطاعه است ، و هر گاه که اطاعت امام واجب باشد باید صفاتش را شناخت .امام صادق(ع) فرموده است: به درستی که بهترین و واجب ترین فریضه ها بر انسان شناخت پروردگار و اقرار به بندگی او است. و پس از آن شناخت فرستاده خدا است و گواهی دادن به پیغمبری او. و بعد از آن شناختن امامی است که به صفت و نامش در حال سختی و راحتی به او اقتدا نماید.
2.انتظار فرج و ظهور آن حضرت.
.3محزون و غمگین بودن از فراق آن حضرت: و این نشانه محبت واقعی به آن حضرت است.
امام رضا(ع) می فرماید: چه بسیار زنان جگر سوخته مومنی و چه بسیار مردان مومن جگر سوخته خواهند بود، آنگاه که ماء مَعین (امام زمان) مفقود و غایب گردد.
4.دعا کردن برای آن حضرت.
5.صدقه دادن به نیابت از آن حضرت.
6.قیام هنگام شنیدن نام آن حضرت: شایسته است یک شیعه واقعی هرگاه نام مبارک آن حضرت، خصوصا قائم برده می شود و برخیزد و به احترام آن امام تمام قد بایستد.
7.دعا برای حفظ ایمان. خصوصا دعای زمان غیبت که در آخر مفاتیح الجنان ذکر شده است. و نیز خواندن دعای عهد، و ختم قرآن کریم و هدیه آن به حضرت حجت(ع)
.8سعی در اصلاح جامعه و بویژه جوانان ، و امر به معروف و نهی از منکر.
9.تزکیه و خودسازی؛ یک منتظر واقعی باید خود را از رذایل اخلاقی پاک کند و به فضائل اخلاقی آراسته گردد.

  
نویسنده :سید ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۳ خرداد ۱۳٩٥

پسرها چشم ناپاکند...

بسم الله الرحمن الرحیم

می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...

همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.

دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!

امـا ◄تــــو
چـرا با بـی حجـابی ،
طعـمه شـان میـشوی بانـو ...؟!

بانـــــــــــــو!

پریشان است گیسویت ولی...

ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
♥♥
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....

می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...

همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.

دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!

امـا ◄تــــو
چـرا با بـی حجـابی ،
طعـمه شـان میـشوی بانـو ...؟!

بانـــــــــــــو!

پریشان است گیسویت ولی...

ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
 
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....

  
نویسنده :سید ; ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٥