رها باید شد!

از هستی خویشتن رها باید شد،از دیو خودیّ خود جدا باید شد، آن کس که به شیطان درون سرگرم است، کی راهی راه انبیا خواهد شد.

کشتی بلدی یا نه؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

سرم را پایین انداخته بودم. حدس می زدم از چشمانم بخوانند چه غلطی کردم.

یک بار دیگرف جوابها را در ذهنم مرور کردم:

« باور کنید مجبور شدم. زنم زایمان داشت. اگر نزول نمی گرفتم، از کجا پول بیمارستان را جور می کردم. اصلا چرا همه کاسه کوزه ها رو بر سر من می شکنید. یه راهی جلوم می گذاشتید، یه پولی به من می رسوندید، نمی رفتم سراغ نزول».

در را باز کردند. سر را آهسته بالا آوردم.

تا چشمم به آقا افتاد، بی اختیار زانوهایم سست شد.

آقا، سرشان پایین بود و کناری نشسته بودند.

نمی دانستم از کجا شروع کنم. دل را زدم به دریا:

«س...سلام آقا...»

سرشان را کمی بالا آوردند. دیگر نتوانستم ادامه دهم. انگار مهر زده بودند به دهانم.

با ناراحتی فرمودند: «مگر نگفتیم نمک غذایتان را هم از ما بخواهید؟!!»

بغضم ترکید. آنقدر گریه کردم که...

«پاشو آرش، ببینم چرا اینقدر عرق کردی؟!! پاشو این رفیت «پدرام» زنگ زده میگه ساعت10 بیا پول رو بگیر»

هنوز باور نکرده بودم همه اش خواب بود.

خوابی بهتر از هزار بیداری.

پتو را سریع کنار زدم و دویدم تا یه آبی به صورت بزنم.

«کجا؟!! دارم میگم یارو پشت خطّه!»

خیلی جدی گفتم: «بگو جور شد. دیگه نمی­خوام»

و زیر لب با شرمندگی زمزمه کردم « نمک غذایتان را هم از ما بخواهید.»

یا أیُّهَا الَّذین آمَنُوا اتَّقُوا الله وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِن کُنتُم مُومنینَ. «بقره، آیه278»

  
نویسنده :سید ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : ربا ، نزول ، غذا