رها باید شد!

از هستی خویشتن رها باید شد،از دیو خودیّ خود جدا باید شد، آن کس که به شیطان درون سرگرم است، کی راهی راه انبیا خواهد شد.

نتیجه انتخابات!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

  
نویسنده :سید ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

ما استواریم

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

  
نویسنده :سید ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در مورد انتخابات

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله ی اول، شرکت در انتخابات

من عرض می‌کنم: همه باید اصرار داشته باشید که در انتخابات شرکت کنید. به نظر من مسئله‏ى اول در انتخابات، مسئله‏ى انتخاب این شخص یا آن شخص نیست؛ مسئله‏ى اول، مسئله‏ى حضور شماست. حضور شماست که نظام را تحکیم می‌کند، پایه‏هاى نظام را مستحکم می‌کند، آبروى ملت ایران را زیاد می‌کند، استقامت کشور را در مقابل دشمنى‏ها زیاد می‌کند و دشمن را از طمع ورزیدن به کشور و از فکر ضربه زدن و توسعه و فساد و فتنه منصرف میکند. این یک مسئله‏ى بسیار مهم است؛ پس مسئله‏ى اول، شرکت در انتخابات است.

بیانات در جمع مردم استان کردستان‏ در میدان آزادى سنندج‏ ۲/۲۲//۱۳۸۸

برای حضور حداکثری تلاش کنید.

در زمینه‌ى مشارکت مردم، هر طور که مى‌توانید، روى خانواده‌ها و دوستانتان کار کنید. مشارکت، یکى از اساسى‌ترین مسائل است. حضور مردم براى پیشرفت و صیانت کشور لازم است. نه این‌که اگر عده‌ى زیادى شرکت نکردند، این‌ها به نظام «نه» گفته‌اند؛ به‌هیچ‌وجه این‌طورى نیست.

آن‌هایى که به‌خاطر «نه» گفتنِ به نظام نمى‌آیند، درصد خیلى کمى‌اند. یک‌عده به‌خاطر بى‌حالى نمى‌آیند؛ یک‌عده به‌خاطر بى‌حوصلگى نمى‌آیند؛ یک‌عده روز جمعه کار دیگرى دارند و نمى‌آیند؛ این‌ها را شما راه بیندازید. والّا کسانى‌که معتقد به نظام و قانون اساسى نیستند و دلشان براى بیگانگان و نفوذ آن‌ها پر مى‌زند و منتظر آمدن بیگانگان هستند، درصد بسیار کمى‌اند.

بیانات در دیدار دانشجویان بسیجى ۵/۳/۱۳۸۴

آب در آسیاب دشمن نریزید

دشمنان ایران و ایرانى می‌دانند که مایه‏ى ایستادگى و اقتدار این ملت و اراده‏ى مستحکم او، همین ایمان اسلامى او بود؛ می‌خواهند این را از او بگیرند. آن‌ها تبلیغات جهانى را در همین جهت سازماندهى می‌کنند. ما باید هوشیار باشیم؛ مسئولین ما باید هوشیار باشند؛ نامزدهاى انتخابات باید هوشیار باشند. مبادا نامزدهاى انتخابات در تبلیغات خود براى دل‌خوشى دشمنان حرفى بر زبان جارى کنند. رضایت خدا را باید در نظر گرفت، رضایت اولیاء را باید در نظر گرفت. آن چیزى را باید معیار قضاوت قرار داد که مایه‏ى ایستادگى ملت است، مایه‏ى استحکام ملت است، مایه‏ى استقامت مردم است و او پایبندىِ محکم به اسلام است.

بیانات در جمع تعدادى از خانواده‏هاى شهداء ۳/۳/۱۳۸۸

خصوصیات کاندیدای اصلح

به همه‌ى برادران و خواهران و همه‌ى ملت عزیز ایران سفارش مى‌کنم که فضاى انتخابات را، هم گرم و هم سالم نگه دارند. کسانى که به یک نامزد انتخاباتى علاقه‌مندند، مراقب باشند به خاطر علاقه‌ى به او، نامزد دیگر را تخریب نکنند؛ این بین مردم اختلاف و نقار ایجاد مى‌کند؛ علاوه بر این‌که تخریب اساساً کار درستى نیست و فایده‌یى هم ندارد. کسى که با تخریب یک نامزد انتخاباتى مى‌خواهد آراء او را کم کند، به مقصود خودش دست پیدا نمى‌کند؛ هم یک کار غلط و خلاف منطق و در موارد بسیارى خلاف شرع انجام مى‌گیرد، هم فایده‌یى گیر او نمى‌آید. فضا را سالم نگه دارید. شما از نامزد خودتان حمایت کنید، دیگران هم از نامزد خودشان حمایت کنند و به او رأى دهند. در پیدا کردن نامزد مورد نظر دقت کنید. به کسى گرایش پیدا کنید که به دین مردم، به انقلاب مردم، به دنیاى مردم، به معیشت مردم، به آینده‌ى مردم و به عزت مردم اهمیت مى‌دهد.

بیانات در مراسم شانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینى (ره) ۱۴/۳/۱۳۸۴

ساده‌زیستِ دردآشنا!

من نسبت به شخص، هیچ‏گونه نظرى ابراز نمی‌کنم؛ اما شاخص‌هایى وجود دارد. بهترین، آن کسى است که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم یگانه و صمیمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافی‌گرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافی‌گرى و تجمل‏پرستى است… یکى از اساسى‏ترین کارها براى این‌که ما جلوى اسراف را بگیریم این است که مسئولین کشور، خودشان، کسانشان، نزدیکانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافی‌گرى نباشند. چطور می‌توانیم اگر خودمان اهل اسراف باشیم، به مردم بگوییم اسراف نکنید… اولین کار این است که ما مسئولین کشور را، افرادى انتخاب کنیم که مردمى باشند، ساده‏زیست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد کنند. این هم به نظر من شاخص مهمى است. آگاهانه بگردید؛ برسید؛ و به آن‌چه که رسیدید و تشخیص دادید، با قصد قربت اقدام کنید؛ با قصد قربت پاى صندوق انتخابات بروید و خداى متعال اجر خواهد داد.

بیانات در جمع مردم استان کردستان‏ در میدان آزادى سنندج‏ ۱۳۸۸/۲/22

  
نویسنده :سید ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

مراقب خرافات باشیم

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

اندر حکایت بعضی خواب های خرافی و پیامک های وسواسی آورده اند که فلان مطلب را بخوان و فلان بار بنویس و تکثیر کن و به دیگران بفرست... ازجمله:

«هرکس40بار یا بیشتر این مطالب را ننویسد به دردی مبتلا می شود.»

«دختری از خوزستانم که پزشکان از معالجم ناامید شدند شبی خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلوم آب ریخت، شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به7نفر بگم این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، به دست دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد، یک نفر عمل کرد 20میلیون به دست آورداگر به زینب اعتقاد داری این پیام واسه 7نفر بفرست 7رزوز دیگه منتظر معجزه باش اگر نرسید با این شماره تماس بگیر...»

و اماشما شنونده و خواننده چنین حکایاتی باید بدانید که اینها هیچ مبنای شرعی و عقلی ندارند و صرفا به پایه اوهام و خرافات تهیه و تدوین می شوند. و ناقلان چنین اخباری یا با اغراض شخصی بدان دست می برند و یا ایکه از نظرات علمای دینی و عقلای دین خود کاملاً غافلند. بر خود لازم دیدم  نظرات بزرگوارن را مطرح کنم: 

حضرت آیت الله خامنه ای: این نوشته ها هیچ اعتباری ندارد.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: این خوابنامه ها که از قدیم الایام مرسوم بوده اعتباری ندارد و نباید به آن ترتیب اثر داد.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: این کار سابقه دار و دروغ است، نه تکثیر کنید و نه آن را به کسی بدهید بلکه از بین ببرید.

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی: بی اعتنایی مانعی ندارد،این اوراق اعتباری ندارد.

حضرت آیت الله تبریزی: برگه های مزبور اعتبار شرعی ندارد.

حضرت آیت الله سیستانی: اینها خرافات است، اعتنا نکنید.

حضرت آیت الله بهجت: بی اثر است.

  
نویسنده :سید ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۸ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

راز آرامش و فراغت از اضطراب

                               بسم الله الرحمن الرحیم
 
آقای کشیش سوار هواپیما شد.  کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او میرفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ میرفت تا خلق خدا را به راه خداوند هدایت کند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت.  اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمیرسید.  مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.
هواپیما از زمین برخاست.  اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند.  پاسی گذشت.  همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد، چهها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت.  ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: "کمربندها را ببندید!"  همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند.  اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، "از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است."  
موجی از نگرانی به دلها راه یافت، امّا همانجا جا خوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، "با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدّت دارد." نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد.
طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعره ی رعد برخاست  و صدای موتورهای هواپیما را در غرّش خود محو و نابود ساخت؛کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ امّا سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوبپنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد میکند و از هم متلاشی میگردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خاری ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت.  سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ امّا سودی نداشت.  همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد.
نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونهای دست به دامن خدا نشده باشد.  ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بیصدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌خاطر نشسته بود.  گاهی  چشمانش را میبست، و سپس میگشود و دیگربار به خواندن ادامه میداد.  پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی میخواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود.
هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه میکرد، گویی طوفان مشتهای گره کرده ی خود را به بدنه ی هواپیما میکوفت، یا میخواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند.  هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب میکرد و دیگربار فرود میآورد.  امّا این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان میخورد و در آن آرامش بیمانند به خواندن کتابش ادامه میداد.
کشیش ابداً نمیتوانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه میتوانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند.  بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد.  مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان میگریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا کشیش همچنان بر جای خویش نشست.  او میخواست راز این آرامش را بداند.  همه رفتند؛ او ماند و دخترک.  کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد.  سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند.
دخترک به سادگی جواب داد، "چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه میبرد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است."  گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب!

بعضی از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه میکند و به مبارزه میطلبد.  طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار میسازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی میسازد، آنچنان که هیچ ارادهای از خود نداریم و نمیتوانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم.  همه اینگونه اوقات را تجربه کردهایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسانتر از آن است که روی هوا، در پهنه ى آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم.

امّا، به خاطر داشته باشیم، خداوندی که خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنه ی بیکران زندگی هدایت میکند.  او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک میداند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.  نگران نباشیم.

  
نویسنده :سید ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :